عبدالله مستوفى
209
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
پرعرض و طولى كه دو سه دقيقه از آن با كالسكه ميگذشتيم برخوردم ، عظمت بنا مرا واداشت از مسيو پاركر تحقيق از هويت آن كنم ، معلوم شد اين بناى باعظمت مال يك كلوب است . مسيو پاركر ميگفت لندن از اين كلوبها زياد دارد . شمارهء خانه در كوچههاى لندن زياد است ساختمان خانه در لندن طرز خاصى دارد كه در ساير شهرهاى اروپا بنظيرش كمتر برميخورند . برعكس پطرزبورغ كه يك محله را در يك خانه منزل ميدهند ، در لندن هر خانهاى براى رفع حاجت يك خانواده ساخته شده و چون جمعيت زياد و قيمت زمين هم گران است ، تا مىتوانند طبقات خانه را زياد ميكنند كه صرفهء زمين منظور شده باشد در مرتبهء اول مدخل و آشپزخانه و سفرهخانه را ميسازند . در مرتبهء دوم سالن و دفتركار آقاى خانه و مرتبهء سوم و چهارم را براى اطاقهاى خواب و حمام و ساير حوائج خانه تخصيص ميدهند . جبههء خيابانى اكثر خانهها بيشتر از شش هفت الى ده متر نيست . عمق يا قطر بنا هم بيش از اينها نميباشد . به همين جهت شمارهء خانهها در هر كوچه و خيابان خيلى زياد است در صورتى كه خيابان چندان طول زياد هم ندارد . فقط بناهاى عمومى و كلوبها هستند كه عظمت ساختمانى دارند . رعايت مريض يكى دو خانه در شهر ديدم كه جلو آنها در كالسكه رو كوچه ، كاه پهن كرده بودند . مسيو پاركر ميگفت در اين خانه ناخوشى دارند كه سروصداى كوچه براى او مضر است و بدستور طبيب اين كاه را ريختهاند كه صداى پاى اسب كالسكه و كپ ، بيمار را عذاب ندهد . البته عابرين پياده هم كه از پيادهرو جلو خانه عبور مىنمايند ، از موضوع خبردار ميشوند و از كوبيدن پا به سنگ فرش يا اسفالت پيادهرو خوددارى ميكنند و آرامتر راه ميروند . راهبندان يكساعته در لندن كوچهايست كه زمينهاى اطراف آن متعلق بيكى از لردهاى قديم بوده كه فروخته يا اجارهء صدساله داده و در آن مردم خانه ساختهاند . يكى از حقهاى اين لرد در ملك خود اين بوده كه هيچكس بدون اجازهء او حق عبور از خاك او نداشته و لرد ، باوجود فروختن زمينها ، اين حق را براى خود محفوظ داشته است . براى اينكه اين حق فراموش نشود ، امروز هم بعد از چند صد سال ، در هر سال يك بار ، در روز معين و ساعت مشخص ، لرد امروزى كه از احفاد همان لرد قديمى و جانشين او است ، كوچه را ميبندد . مردم هم احترام اين حق حسابى لرد را منظور ميدارند و در آن يكساعت كسى از كوچه عبور نميكند و چون اجراى اين حق و رسم قديم هيچ ضررى به جائى نميرساند ، نه دولت متعرض آن است ، نه مردم . تمام كهنهپرستيهاى انگليسى از اين قماش و در كارهاى بىضرر است . اگر اين آقاى لرد ميخواست از اين حق خود سوءاستفاده كند و حق العبورى براى خود قائل شود ، يا هر روز و هر ساعت راه عابرين را ببندد ، باز هم بموجب حكم محكمه و پرداخت خسارت عادلانه ، جناب لرد را از اجراى اين حق خود بازميداشتند .